![]() |
![]() |
|
| شعر |
|
سلام " باز بهار آمد و دل تنگ شد " سال نو مبارک! پس ایستاده ای خبرم را بیاورند جسمم که نیست، بلکه سرم را بیاورند در ایستگاه منتظری تا مسافران آن کفش های دربه درم را بیاورند توی شناسنامه ی تو مانده نیمه ام شاید که نیمه ی دگرم را بیاورند شاید که در کتاب تو قائم مقامها منشور چشمهای ترم را بیاورند این بار چشمهای شما حرف می زنند تا شعرهای کور و کرم را بیاورند من مدتیست از نت پرواز ها پرم کاری کنید بال و پرم را بیاورند نه ! ... این منم : شبیه به دی ماه یک درخت گنجشکها فقط تبرم را بیاورند بیهوده دل مبند که اصلا قرار نیست نام و نشان مختصرم را بیاورند شش سین بچین به سفره ی عیدت ، دعا بکن
همراه این بهار سرم را بیاورند ! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 22:34 توسط شمس الدین بختکی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
شمس الدين بختكي متولد مهر 58
|
| پیوندهای روزانه |
|
تازه های ادبی باشگاه دانشجويان پيام نور آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1386 اردیبهشت 1386 بهمن 1385 |
|
RSS
|