![]() |
![]() |
|
| شعر |
|
با احترام به جلیل صفر بیگی بزرگ و البته حافظ : "فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم بنده ی عشقم و از هردو جهان آزادم "
زندانی یک اتاق ، عاشق شده است در قالب اتفاق ، عاشق شده است یک مرتبه با خودش پس از چندین سال حرفش شده این الاق! عاشق شده است ... در آینه انعکاس من جا مانده از سنگ شدن هراس من جا مانده از بس به تو نزدیک شدم ـ بوی تن ات در حافظه ی لباس من جا مانده ! ... در دست تو ای کاش عروسک باشم در مزرعه ی سیب متر سک باشم هر قدر بزرگ می شوم دلم می گیرد ای کاش که برگردم و کودک باشم ! ... چون دیکته های خط خطی گند زدی با آمدنت به راحتی گند زدی پاییز قرار بود که باهم باشیم ای فصل بهار لعنتی ! گند ردی ... عاشق شدم و از آبرو افتادم در کار خودم برای خود استادم می میرم اگر دیر به دادم برسی ، بانو به خدا به بوسه ات معتادم ! ... هر چند هنوز بوی کاگل دارد این عاشق تو مثل خودت دل دارد در مصرع بعد من تو را ... اما نه ، نزدیک نشو ! رباعی ام سل دارد ! ... می گویم و از گفته ی خود دلشادم حالا که گرفتار توام ، آزادم گفتی بروم کمی هم عاقل باشم شرمنده ! که من عاشق مادر زادم ! ... خم می شوم ـ آرام ـ تو را می بوسم بی واهمه از نام تو را می بو سم اصلن بگذارید که اثبات شوم : من در ملاء عام تو را می بوسم ! ... یک نامه ی تازه روی دستم مانده این قلب قراضه روی دستم مانده دشمن که نه ...از رفیق نارو خوردم یک قطعه جنازه روی دستم مانده ! ... یک حادثه ی تازه به این خانه بیار پی در پی و پیمانه به پیمانه بیار هر چند که اشتهای من کور شده ای مرگ ! گرسنه ایم ، صبحانه بیار ! ... از عمر همیشه حاصلم پاییز است انگار که در آب و گلم پاییز است در فصل غریبه ها مرا دفن نکن تاریخ تولد دلم پاییز است ! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 19 اردیبهشت1386ساعت 23:11 توسط شمس الدین بختکی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
شمس الدين بختكي متولد مهر 58
|
| پیوندهای روزانه |
|
تازه های ادبی باشگاه دانشجويان پيام نور آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1386 اردیبهشت 1386 بهمن 1385 |
|
RSS
|