تبليغاتX
...
شعر
سلام ...

و دیگر هیچ ٬

جز يك غزلمثنوي :

دنياي ما به دور شما چرخ مي زند

اين كاينات زنده به بوي تو تا ابد

امشب قلم براي شما گريه مي كند

پيراهنش به رنگ عزا گريه مي كند

تاريخ را دوباره به آتش كشيده و

دارد براي خون خدا گريه مي كند

تقويم ها به فصل محرم رسيده اند

با كوله بار نوحه و ماتم رسيده اند

نوري بيار آيه ي اين نيزه دست توست

چيزي بگوي ناله ي اين ني  زدست توست

لب باز كن به آيه و بگذار تا شبي

آب از گلوي سرخ شما تر كند لبي  

بر چشم هاي خسته ي اصغر نگاه كن

با هر نگاه علقمه را رو سياه كن

گهواره ي رباب كفايت نمي كند

پرواز را براي علي رو به راه كن

چيزي نمانده پيش نگاهت تلف شود

 قسمت نشد كه تشنگي اش بر طرف شود

قرباني ات قبول  ! ببر سوي وعدگاه

بايد به تير حرمله  آري  هدف شود

...

بعد از علي رباب چه بي تاب ميشود

بعد از علي تمام جهان آب ميشود

اي سر سپاه تشنه سرت را بلند كن

بعد از علي رقيه كه سيراب ميشود !؟

بعد از علي كنار همين شهر بي وفا 

 اين آب از خجالت خود آب ميشود

...

اي جنگجوي خسته بگير اين فرات را

يكباره فتح كن همه ي كاينات را

دنياي ما به دور شما چرخ مي زند

 اين كاينات زنده به بوي تو تا ابد ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 بهمن1385ساعت 16:15  توسط شمس الدین بختکی |